۱۳۸۹ اردیبهشت ۹, پنجشنبه
دست آموز
آسمان را دست آموز کرده ام تا
دلگیر که می شوم ، ببارد
شاد که می شوم ، بتابد
خشمگین که می شوم ، بغرد
۱۳۸۹ اردیبهشت ۷, سهشنبه
کاوش
هزار سال دیگر
یک باستان شناس مرا در حالی پیدا می کند
که تو را پیدا نکرده ام
۱۳۸۹ اردیبهشت ۵, یکشنبه
يک مشت خدا
مشتت را باز کن
خدا در مشت ِ بسته جا نمي گيرد
در قلب ِ باز جا مي گيرد
۱۳۸۹ فروردین ۳۱, سهشنبه
شروع تو
شروع تو
پایان دلیل های من است
۱۳۸۹ فروردین ۲۹, یکشنبه
اهل
دقیقا در انتهای هر روز
لحظه ای هست
که نه امروز است و نه فردا
من اهل آنجا هستم
۱۳۸۹ فروردین ۲۷, جمعه
بی دلیل
آفرینش انسان دو دلیل مهم دارد :
خنده های بی دلیل و
گریه های بی دلیل
۱۳۸۹ فروردین ۲۶, پنجشنبه
بهترین بازی
چشمهایم
مات نگاه خسته و مهربانش شدند
و شاهم
مات پیاده از رمق افتاده اش
غمگین ترین پیرمرد پارک خندید
زیباترین بازی زندگیم بود
۱۳۸۹ فروردین ۲۴, سهشنبه
هدیه نور
عکس تو
هدیه نور است به عکاس
یا هدیه خداست به من ؟
۱۳۸۹ فروردین ۲۲, یکشنبه
گره
هر طور دوست داری گره بزن
فقط یادت باشه
آخرش خودت باید این گره رو باز کنی
۱۳۸۹ فروردین ۲۰, جمعه
انصاف نیست که ...
دنیا آن قدر کوچک باشد که
آدم های تکراری را روزی صد بار ببینم
و آن قدر بزرگ باشد
که نتوانم تو را حتی یک بار ببینم
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)