۱۳۹۰ بهمن ۱۰, دوشنبه
بلندتر از فریاد
تنهایی
نجوای عاشقانه ای است
در گوش معشوقی که
نیست
۱۳۹۰ بهمن ۴, سهشنبه
آسیاب بادی
باد رفت
آسیاب با خاطره باد چرخید
۱۳۹۰ دی ۲۷, سهشنبه
تلاشی برای یافتن
به وصال نمی رسی پرنده
انگشت، ماشه را زود پیدا می کند
تو، جفتت را دیر
۱۳۹۰ دی ۲۲, پنجشنبه
مرغی بر شاخی
سهم شاخه از نشستن و برخاستن پرنده
لرزیدن بود و دیگر هیچ
۱۳۹۰ دی ۱۷, شنبه
به سوی غروب
با لبخند برای ساحل دست تکان می دهد
قایق کهنه ای که برای غرق شدن به دریا می رود
۱۳۹۰ دی ۱۵, پنجشنبه
گله
نه امیدی به گلّه گوسفندها
نه هراسی از گلّه گرگ ها
از یار گِله می کند چوپان تنها
۱۳۹۰ دی ۱۰, شنبه
از زیبائی ها
«هر چیز قشنگی بازیچه نیست»
این جمله را پروانه ای گفت که
بالهایش در دست بازیگوش کودک جامانده بود
۱۳۹۰ دی ۶, سهشنبه
مردی میان ِ راهی
غمگینم مثل کسی که
پرنده زخمی را درمان کرد
و رفتنش را به تماشا نشست
۱۳۹۰ آذر ۲۹, سهشنبه
به او بگوئید (10)
مهم نیست تو زخم زدی یا مرهم گذاشتی
من این زخم را به یاد تو دوست دارم
۱۳۹۰ آذر ۲۳, چهارشنبه
زمستان است ...
هزار زمستان در من است
ردپایت را کجای زمستان دلم بگذارم ؟
درختی که هفت بار خواب رفتنت را ببیند، می خشکد
عمو نوروز حریف این همه زمستان نمی شوی، نیا
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)