۱۳۹۳ خرداد ۱۵, پنجشنبه

یکی بود

من که جسم نداشتم
من که اسم نداشتم
ضرب و تقسیم بلد نبودم
مقابله و تفهیم بلد نبودم
من دنبال تو آمدم
وقتی نبودم، وقتی نبودی
وقتی هیچکس نبود
من پی تو می گشتم
حتی دیوانگی هم اختراع نشده بود
که کسی بگوید هی دیوانه دنبال چه می گردی؟
زبان نبود که در جواب بگویم « دلم رفته است»
شاید بی پناه تر از الانم بودم شاید نبودم
نمی دانم هنوز هم نمی دانم
با وجود اینکه همه چیز اختراع شده و سنگینی می کند
«کجائی؟» گله است. نمی پرسم

۱ نظر:

علی گفت...

مثل همیشه . از حس های ناب و خالص گفتین . ساده و بی تعارف